دلاور ایرانی
ایران اسلامی ما مملو از دلاوران ایرانی است که مدتهاست پوزه آمریکا و رژیم صهیونیستی را به خاک مالیده اند 
قالب وبلاگ
صدام حسین که پیش از جنگ و در اجلاس سران عدم تعهد در هاوانا، میزبانی بغداد را گرفته بود، به هر قیمتی اصرار داشت این اجلاس را در سال ۶۱ و در بحبوحه جنگ برگزار کند تا ژست یک صلح طلب را به نمایش بگذارد. او با ترسو خواندن خلبانان ایرانی گفته بود هیچ خلبان ایرانی جرات نزدیک شدن به آسمان بغداد برای برهم زدن اجلاس را ندارد!

شهید دوران در نامه هاى ماموریتی که برایش تعیین شده بود، مقابل اسم پدافندهاى مختلفى که عراق از کشورهاى اروپایى خریده بود، نوشته بود نود درصد احتمال برگشت نیست.


با تمام این احوال ۳۱ تیرماه سال ۶۱ سه هواپیما -هواپیماى شماره ۱ شهید دوران و منصور کاظمیان. هواپیماى شماره ۲ محمود اسکندرى و ناصر باقرى و هواپیماى شماره ۳ توانگریان و خسروشاهى- از همدان به پرواز درآمدند تا یکی از مشهورترین عملیات های هوایی دوران جنگ را به نمایش بگذارند. 

امیر منصور کاظمیان و ناصر باقری که در این عملیات حضور داشتند روایت و خاطره بمباران پالایشگاه بغداد و شهادت شهید عباس دوران در آن عملیات را نقل کرده اند.

اگر اتفاقی افتاد من را eject نکن

امیرحساب کرده بودیم سوخت مان همین قدر کفاف مى‌دهد که از همدان برویم بغداد، ماموریت مان را انجام بدهیم و برگردیم. قبل از پرواز، دوران به من گفته بود که «اگر اتفاقى افتاد و خواستى بپرى بیرون، من رو Eject نکن».

می فرمایید زیر زمین پرواز کنم

وقتی به مرز رسیدیم به خاطر اینکه رادارهای عراق ما را نگیرند ارتفاعمان را به ۱۰ تا ۱۵ متری زمین رساندیم و سرعت مان را به خاطر اینکه از برد موشک‌های سام-۷ در امان باشیم به ۴۵۰ مایل افزایش دادیم. وقتی از مرز رد شدیم در یک آن دیدم که موشک سام به طرف هواپیمای شماره ۲ پرتاب کردند. به آنها گفتم: «موشک براتون پرتاب کردند، مواظب باشید.» ولی خب خوشبختانه موشک به سرعت هواپیما نرسید و در ۳۰۰ متری هواپیما منفجر شد. بعد از مدتی از دستگاههای داخل هواپیما متوجه شدم رادارهای عراق ما را گرفتند، لذا موضوع را به شهید دوران اطلاع دادم و گفتم: «رادارهای عراق ما را گرفتند.» گفت: «مساله ای نیست.» هواپیمای شماره ۲ هم این موضوع را به ما اخطار کرد که شهید دوران به شوخی خطاب به آنها گفت: «می فرمائید که من برم زیر زمین پرواز کنم»

چاره ای نیست باید ادامه بدهیم

ما به سمت بغداد پرواز کردیم. تقریباً ۱۵ کیلومترى بغداد بودیم که با دیوار آتش و پدافند دشمن روبه‏رو شدیم و در همین فاصله چند گلوله به هواپیماى ما برخورد کرد. وقتى این گلوله‏‌ها به هواپیماى ما اصابت کرد عباس به من گفت که چراغ موتور سمت راست روشن شده و ظاهراً موتور از کار افتاده است. به عباس گفتم چاره‌‏اى نیست و باید به عملیات ادامه دهیم. زیرا در آن شرایط اگر باز می‌‏گشتیم دوباره در دیوار آتش دشمن قرار می‌‏گرفتیم: بنابراین به سمت جنوب شرقى شهر بغداد که پالایشگاه «الدوره» در آنجا بود ادامه مسیر دادیم و با این که پدافند دشمن بسیار قوى بود تمام بمب‌‏ها را روى این پالایشگاه تخلیه کردیم.

هواپیما می سوخت

بعد از تخلیه بمب‏ها به مسیرى ادامه دادیم که دقیقاً به سمت همان هتلى ختم می‌‏شد که قرار بود کنفرانس غیرمتعهدها در آنجا برگزار شود. آتش بی‌‏امان و شدید دشمن قطع نمی‌‏شد. وقتى به پشت سرم نگاه کردم پالایشگاه را دیدم که در آتش می‌سوخت. در آن لحظه بود که دیدم قسمت دم هواپیما تا وسط کابین از بین رفته و در آتش می‌‏سوزد. دیگر حتى فرصت نشد که به عباس این قضیه را بگویم و نمی‌‏دانم چطور شد که صندلى من به بیرون پرت شد.

درست نمی‌‏دانم اما قبل از اینکه بخواهم به عباس بگویم که قسمت عقب هواپیما از بین رفته صندلى به بیرون پرت شده بود نمی‌‏دانم آیا عباس بود که این کار را کرده بود-چون چند لحظه قبل از آن به شدت اصرار داشت که من هواپیما را ترک کنم- یا آتشى که در قسمت وسط کابین بود باعث این قضیه شده بود.

برگشتیم، بدون دوران

خلبان ناصر باقری روایت لحظات آخر این عملیات را اینگونه نقل می کند: پدافند سبک عراق هواپیماى ما را که شماره دو بودیم زدند و تنها یک گلوله در کابین خلبان منفجر شد ولى در عین حال هواپیما به حرکت خود ادامه داد و فقط سرنشینان آن که من و اسکندرى بودیم زخمى شدیم. در همین حین از هواپیماى شماره یک که دوران و کاظمیان در آن بودند اطلاع دادند که هواپیما را زدند، اسکندرى به آنها گفت عیب ندارد ما را هم زده‌‏اند پشت سر ما بیایید. دوران در جواب گفت: موتور شماره دو آتش گرفته و ما نمى‏توانیم بیاییم. اسکندرى مجدداً گفت: اگر می‌توانید بیایید، وگرنه بپرید بیرون. بعد از این گفت‏ وگو دیگر جوابى از آن طرف نیامد و ما بالاخره با وجود آتش سنگین پدافند دشمن برگشتیم و در همدان به زمین نشستیم. بعدها متوجه شدیم که در آن لحظه کاظمیان توسط دوران (Eject) شده و شهید دوران هم هواپیماى نیمه سوخته را به ساختمان هتل محل برگزارى کنفرانس کوبیده است.

در اسارت متوجه شهادت دوران شدم

خلبان کاظمیان می گوید: وقتى به هوش آمدم در وزارت دفاع عراق اسیر شده بودم. بعد از دو ماه یک سرباز عراقى که نگهبان وزارت دفاع عراق بود به من گفت؛ هواپیماى شما را دیدم که آتش گرفته بود، یک چتر باز شد و بعد از چند ثانیه هواپیما به هتل محل برگزارى کنفرانس غیرمتعهدها برخورد کرد. تازه فهمیدم عباس صندلى خودش را به بیرون پرت نکرده و پس از برخورد هواپیما با ساختمان هتل به شهادت رسیده است.

[ یکشنبه ۱٢ شهریور ۱۳٩۱ ] [ ۱٢:٢٢ ‎ق.ظ ] [ دلاورپور ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

این وبلاگ در راستای اعتلای آوازه دلاوران ایرانی ایجاد شده است
موضوعات وب
صفحات اختصاصی
RSS Feed